تبلیغات
حرف دل - عروسی
تاریخ : شنبه 27 اسفند 1390 | 07:20 ب.ظ | نویسنده : عاشق

سلاااااااااااااااااااااااااام.بچه ها من اومدم.واااااای چقدخوشحالم دوباره میتونم بیام اینجا.دلم واستون تنگیده بود،آخخخخخخخخ نمیدونین چقدر گرم بودآخه!هلاک شدیم.اصولا بندر هم هواش و هم مردمش گرمن.مگه نه؟

سلاااااااااااااااااااااااااام.بچه ها من اومدم.واااااای چقدخوشحالم دوباره میتونم بیام اینجا.دلم واستون تنگیده بود،آخخخخخخخخ نمیدونین چقدر گرم بودآخه!هلاک شدیم.اصولا بندر هم هواش و هم مردمش گرمن.مگه نه؟ عروسیشون هم گرم بود خداروشکر،حدودا چهارتا خانواده بودیم که از اینجا حرکت کردیم به سمت بندرعباس.من که برای اولین بار بود که خانواده آقا داماد رو از نزدیک زیارت می کردم،خداییش خیلی خانواده خوبی بودن،پسر عموهای مهدی که همون آقا داماد و داداش کوچیکه آقا دامادباشه خیلی سربه سر من می ذاشتن،کلا آدمای خون گرمی بودن و البته مهمون نواز،من که خییییلیییی ازشون خوشم اومد،ولی حسابی خسته شدیم،نمی دونم چرا هرچی میخوابم بازم خسته ام،البته الآن که اومدم اینجا خستگیم کمترشده خداروشکر،دلم واسه مامان و بابا و آبجی هام یه مورچه شده بود.چقد خوبه آدم پیش خانواده اش باشه.اولین سفری بود که بدون اونا رفتم،درسته سخت بود ولی دلم به مهدی خوش بود،چون با مهدی بودم و به خاطر مهدی رفتم خوشحال بودم،خلاصه جاتون خالی بود دیگه،البته به خاطر کمبود وقت نتونستیم بندرعباس رو بگردیم،قشم هم که نرفتیم،بنابراین فقط رفتیم عروسی و برگشتیم،هه...!!!!!خب فقط اومدم یه سلامی عرض کنم و برم،روز عید هم که نمیتونم آپ کنم پس طبق معمول پیشاپیش عید همتون مباااااااااااااااااااااااارررررررررررررررررک.ایشالله عید به همتون خوش بگذره،دوستون دارم.برام دعا کنین به آرزوهام برسم؛امیدوارم شماهم به آرزوهای طلاییتون برسید.

سبز و خرم باشید.

وجودتون بهاری.

یاحق...



mouse code

كد ماوس

mouse code

كد ماوس