تبلیغات
حرف دل - سیزده به در
تاریخ : شنبه 12 فروردین 1391 | 07:22 ب.ظ | نویسنده : عاشق

دیروز دل آسمون بدجوری گرفته بود،درست عین دل من.با این حال به حال آسمون غبطه می خوردم،چرا؟؟؟چون خیلی راحت دلش رو خالی کرد.اشکاشو روی گونه هام احساس می کردم،سرد بود.یادمه یه روز داشتم دفتر شعرزهرا رو میخوندم،یه قسمتی از شعرش نوشته بود

دیروز دل آسمون بدجوری گرفته بود،درست عین دل من.با این حال به حال آسمون غبطه می خوردم،چرا؟؟؟چون خیلی راحت دلش رو خالی کرد.اشکاشو روی گونه هام احساس می کردم،سرد بود.یادمه یه روز داشتم دفتر شعرزهرا رو میخوندم،یه قسمتی از شعرش نوشته بود اشک سرد آسمان را حس کردم نمیدونم یه همچین چیزی بود،بهش گفتم زری اشک آسمون گرمه نه سرد،گفت سرده هااااا،حالا اگه میگی عوضش میکنم،الآن فهمیدم که نه واقعا سرده،نمی دونم چرا فک می کردم گرمه؟؟؟؟؟؟خلاصه با خدا و آسمون حرف می زدم،بغض لعنتی امانمو بریده بود ولی نمیدونم چرا نمیتونستم گریه کنم؟شاید شمام بارها این حال منوتجربه کرده باشین.اون موقع مهدی کنارم بود.متوجه حالم شده بود.بیچاره اونم ناراحت شد.ولی خب دست خودم نبود.اون لحظه دلم میخواست تنها باشم و حسابی و از ته دل گریه کنم،البته اینو هم اضافه کنم یه مقداری هم مهدی باعث شد من دچار این حال بشم،با بعضی از حرفاش روحم رو آزار داده بود،اما وقتی متوجه شد ناراحتم کرده سعی کرد از دلم در بیاره،خب منم بخشیدمش وسعی کردم خودموخوشال نشون بدم،اما ته دلم هنوز غصه داشت،دلم نمیخواست از زیر بارون برم،میخواستم بدوم،واسه همین تصمیم گرفتیم دونفری بازی کنیم،بازیمون اینطوری بود که باید من فرار میکردم و مهدی هم بدوه دنبالمو منو بگیره،از شانس بد من،مهدی همش منومیگرفت،نوبت من میشد نمیتونستم بگیرمش.البته من کفشم هم این وسط مقصر بودااا.ولی مهدی هم خیلی زبله.

گاهی وقتا دلم میخواد تنها باشم،مثل دیشب،اما امروز که مهدی نیست دلم میخواد پیشش باشم،تکلیفم با خودم معلوم نیست،همیشه همینطورم،هروقت دورو برم شلوغه دلم میخواد همه برن و من تنها باشم،وقتی هم هیشکی نیست دلم میخواد دور و برم شلوغ باشه،البته بیشتر دلم می خواد با مهدی باشم،شاید بشه گفت من به مهدی علاقه مند شدم،یا وابسته شدم،نمیدونم،نمیدونم واقعا.امروز از ظهر مهدی با برادراش و پسر عموهاش و پسرعمه و....مجردی رفتن گردش،شب هم نمیان،به حساب خودشون رفتن واسه روز سیزده به درجا بگیرن،دلم میخواست منم باهاش بودم شب روزیر نور ماه تنهایی یه شب عاشقونه رو میگذروندیم ولی خب اون امشب خوش میگذرونه من دلم به خوشی اون خوشه،گاهی وقتا دلم عجیب واسش تنگ میشه ولی بهش نمیگم دلم برات تنگ شده،شاید خجالت میکشم،شاید هم غرورم اجازه نمیده به مهدی ابراز علاقه کنم،از خودم و غرور بیش از اندازه ام شاکی ام،هر بار خواستم غرورمو بزارم زیرپاو بگم مهدی دوست دارم،نتونستم،واقعا سخته گفتن دوست دارم اونم به کسی که دوسش داری،درست نمیگم؟اما خب غیرممکن نیست،کاش منم بتونم بگم،فعلا از اینجا میگم هرچند مهدی این وبلاگ رو نخونده وشاید هم نخونه ولی من میگم چون شاید یه روزی بخونه،مهدی جونم دوست داااااااااااررررررررررم،عاشقتم.باور کن.

راستی میخوام سیزده به در رو پیشاپیش بهتون تبریک بگم،امیدوارم روز طبیعت به همتون خوش بگذره،من که امسال اولین سالیه که سیزده به در رو دور از خانواده ام میگذرونم،آخه امسال با خانواده نامزدم میریم بیرون،خانواده خودم هم که امسال با دایی هام میرن گردش.خلاصه خوش بگذرونین دیگه،بیخیال غم وغصه،فقط حواستون به این طبیعت بیچاره هم باشه،باهاش مدارا کنید.مهربون باشید باهاش.

دوستتون دارم

بهاری باشید

التماس دعا

یاحق



mouse code

كد ماوس

mouse code

كد ماوس