تبلیغات
حرف دل - تولدت مبارک عشقم
تاریخ : یکشنبه 20 فروردین 1391 | 10:46 ق.ظ | نویسنده : عاشق

سلاااااااام

حال واحوالتون چطوره؟خوب هستین انشاالله؟امروز خیلی خوشحالم.میدونین چرا؟واسه اینکه تولد عشقمه،تولد مهدی عزیزم.

فک کنم خودش میدونه امروز تولدشه،آخه مامانش میگفت مهدی همیشه روز تولدشو یادش میمونه،ولی کاش امسال یادش رفته باشه، چون امسال با بقیه سالها فرق میکنه،امسال مسلما نسبت به سالهای دیگه دغدغه های ذهنیش بیشتره،درست نمیگم؟به هر حال من تلاش خودمو کردم تا بتونم کادوی خوبی رو واسش تهیه کنم و یه جوری خوشحالش کنم،امیدوارم خوشش بیاد،قراره عصر تقریبا ساعتهای 6 یا 7 با یه جعبه خامه برم خونشون،البته زمانی که مهدی خونه نباشه،این که میگم بی خبر برم خونشون هم  یه جور سورپرایزه واسش،میدونین چرا؟چون معمولا من بدون خبر نمیرم خونشون.

نمیدونم مهدی از کادوهام خوشش میاد یا نه؟خیلی دوس دارم عکس العملشو اون موقع ببینم،آخه واسش یه کتاب خریدم و یه اسپری و یه جعبه خوشکل خودکار،چون ازش خوشم میاد،والبته یه قاب که روش نوشته تولدت مبارک واز این حرفا،زری هم (خواهرمو میگم)واسش یه فندک خرید،فندک خوشکلی بود،زری عاشق فندک و چاقو جیبی و پیپ و پنجه بکس و از این چیزاست،البته منم همه ی اینا رو دوس دارم ولی نه به اندازه ی زهرا،فک کنم یکم روحیه ی لاتی هم قاطی روحیه ی لطیف و شاعرانه اش شده،اونم همش میگه خدا کنه مهدی خوشش بیاد،آرزو نکنه ناراحت بشه؟اصلا من پشیمون شدم فندک رو بهش نمیدم،بعدش دوباره پشیمون میشه،مامان وبابام هم واسش ست کروات گرفتن،خلاصه همه چیز کامله دیگه نه؟جشن که قرار نیست بگیریم،مادرشوهر عزیزم میگفت:ببینم اصلا مهدی واسه روز تولد تو کادو گرفت؟گفتم آره یه شیشه ادکلن،بعد خیالش راحت شد و گفت:خب پس تو هم بگیر.منم گفتم باشه چشم،میگیرم واسش.

خب دیگه بسه،چقد حرف زدم نه؟؟؟؟

تا پست بعدی و دادن گزارش کامل بای بای

دوستون دارم

مراقب خودتون باشین

یاحق



mouse code

كد ماوس

mouse code

كد ماوس