تبلیغات
حرف دل - دلم تنگه
تاریخ : پنجشنبه 24 فروردین 1391 | 08:52 ق.ظ | نویسنده : عاشق

سلام بچه ها

چطورین؟امروز خیلی خوشحالم،خوشحالم چون بعد از کلی انتظار بالاخره مهدی کار پیدا کرد،اما به خاطر کارش ما مجبوریم در ماه 23 روز از هم دور باشیم و همدیگرو نبینیم و این موضوع منو ناراحت میکنه،اینکه میگم نمیتونیم همدیگرو ببینیم به خاطر اینه که مهدی باید بره یه شهر که خیلی از من دور میشه،مهدی میره عسلویه،البته همین الآن توی راهه،مهندس خوشکل من باید بره پالایشگاه نفت،باید اونجا کار کنه،نمیدونم چرا نگرانم؟شاید چون از این دوری میترسم،میترسم عشقم فراموشم کنه،میترسم از دست بدمش،میترسم بازم بینمون فاصله به وجود بیاد،من از فاصله ها میترسم،ازدوری میترسم،وای خدا چطوری دوریشو تحمل کنم؟ولی خوشحالم چون میدونم اینطوری حداقل دیگه اون غمی رو که به خاطر نداشتن کار توی چشاش میدیدم رو نمیبینم،مگه نه؟منم باید خوشحال باشم،به خاطر خوشحالیش،من باید مثبت فک کنم،درست نمیگم؟مهدی هم به خاطر من،به خاطر زندگیمون،به خاطر عشقمون این دوری رو تحمل میکنه،مگه نه؟هیچی نمیتونه بینمون فاصله بندازه،ما عاشق همیم،واسه خوشبخت شدن هرکاری میکنیم،نمیدونم این بغضه تو گلوم واسه دوریه یا واسه اینه که خوشبختی نزدیکه؟شایدم واسه هردوتاش باشه،کاش میتونستم الآن گریه کنم.

دوسش دارم،چیکار کنم؟دوریش عذابم میده،ولی به خودش گفتم حتما بره و اونجا بمونه آخه تا خوشبختی دیگه راهی نمونده،خدایا کمکون کن،میدونم واسه اونم دوری سخته،میدونم،اما عادت میکنه.

خدااااااااااااااا،دلم گرفته،چیکار کنم؟هیچوقت فک نمیکردم اینطوری دوسش داشته باشم،هیچوقت فک نمیکردم اینقد بهش وابسته شده باشم،دوسش دارم،دوسش دارم،دوسش دارم،دوسش داااااررررم،خدایا چطوری بگم؟چطوری بگم هان؟چطوری بگم نمیتونم؟هنوز زیاد ازم دور نشده،خدایا به کی بگم من فقط به شنیدن صداش راضی نیستم،به کی بگم میخوام کنارم باشه؟خدایا کمکم کن.کمکم کن که بهت احتیاج دارم،میخوام از این به بعد تو رو در آغوش بگیرم،منو میپذیری؟دوست دارم خدا.دوست دارم.

 

 

 

 



mouse code

كد ماوس

mouse code

كد ماوس